امير حسن علاء سجزى دهلوى
31
رساله مخ المعانى ( فارسى )
بيشتر روى اين درد تكيه كردهاند : خ درد آمد بهتر از ملك جهان - مولوى مىگويد : حسرت و زارى كه در بيمارى است * وقت بيمارى همه بيدارى است حسن در اين مورد مىگويد : خ خ يك معنى عين چشمهايست كه از كوهسار بلا ترشح مىكند و جريان او بر كشتزار دلهاى زار مىباشد و هر گياهى كه بمدد آن چشمه از صحن سينه بيرون مىآيد ، آن را شمشير پندار كه شكوه او از تيغ كوه قوىتر است - مردى بايد كه فرهادوار ازين كوه در كاوكاو طلب باشد - اى فرهاد ترا با شربت تلخ هجران مىبايد ساخت - تيشه آن نيست كه به پاى خود مىزنى - باش تا فرستادهء پرويز تيغ زبان در تو كشد و كار تو بدان تيشه تمام كند -